آترین عزیزمونآترین عزیزمون، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 20 روز سن داره

... پرنسس ما

دادن خبر خوش و اولین سفر . . .

1391/11/7 13:36
نویسنده : مامان خاطره
324 بازدید
اشتراک گذاری

نی نی نانازم ما آخر هفته خونه ی عمه شبنم و عمو ابی دعوت شدیم . عمه جون اصرار داره که ما از 5 شنبه شب بریم خونشون اما راستش از وقتی شما اومدی من شبا یکم سخت میخوابم همش باید برم دشستشویی و هر لباسیم نمیتونم بپوشم. کلا برای جایی موندن راحت نیستم
خب راستش چون اولین باره که میخوام برم خونشون سخته که با این شرایط شب بمونم
با گرفتن جواب اولین سونوگرافی من خیالم از شما یکم راحت شده و البته دعوت این هفته هم سبب خیر شد تا خبر اومدن شما رو به همه بدیم
از اونجایی که من روم نمیشد و یکم موذب بودم بابا بهنام با کمال میل قبول کرد که به مامان مهین بگه.
مامان مهین خیلی خیلی خوشحال شد و کلی قربون صدقه ی شما رفت عسلم
البته زحمت خبر دادن به بقیه رو مامان مهین کشید و تبریکات و شادباش ها شروع شد. اول بابا عباس زنگ زد و بعد عمه سحر و عمه شبنم .
تصمیم گرفتیم همگی با یه ماشین بریم پیش عمه جون و عمو ابی
همگی یعنی من و بابایی و عمه سحر و عمو محمد 6 تایی؛ چرا 6 تا خب آخه علیرضا و شما هم بودید دیگه گلم

به محض رسیدن خونه ی عمه شبی و عمو ابی همگی باز بهمون تبریک گفتن و خلاصه یه روز خوب رو باهم تجربه کردیم . راستی مامانی هم کلی دف زد و دوره هم کلی خوش گذشت
عزیزم توی اولین سفر خیلی نی نی خوبی بودی و کلی با ما همکاری کردی, ممنون عزیز دلم که انقدر فهمیده و سازگاری

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)

niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ... پرنسس ما می باشد